مطالب عاشقانه حسی _ عشق گمشده
مطالب عاشقانه حسی _ جملات عاشقانه حسی + عكس
صفحه نخست            تماس با مدیر            پست الکترونیک           RSS            ATOM
درباره وبلاگ


بسم الله الرحمن الرحیم :)
ازکسانیکه از من متنفرند سپاسگزارم
آنها مرا قویـتــــــر میکنند .
از کسانیکه مرا دوســـت دارند
ممنونم آنان قلــــب مرا بزرگتــــر میکنند .
ازکسانیکه مرا ترک میکنند متشـــــکرم آنان
به من می آموزند که هیچ چیز
تا ابــد ماندنی نیست . از کسانیکه
با من مـیمانند سپاسگزارم آنان
به من معنای دوســــت واقعی را نشان میدهند.
دم هرچی عاشق باوفاس گرم!!
مگر نه اینكه خدا ترا قسمت من
كرد می خواهم برای تو خودم را
قسمت كنم تكه تكه ذره ذره تا
بیشتر نگاهت كنم و بیشتر نگاهم كنی
و بیشتر كه دلت تنگ شد
سهم خودت را ببری می خواهم
آنقدر خودم را قسمت كنم تا همه بگویند
"خدا" من را قسمت تو كرد...
سلام دوستای عزیزم من زهرا هستم
21 ساله ام و ترك 000 امیدوارم
ازوبلاگم خوشتون بیاد. راستی
نظریادتون نره. باتبادل لینکم موافقم
هرکی خواست اول مارولینک کنه
بد خبربده تا من هم لینکش کنم .
وقتی دلت تنگ شد وقتی چشا ت
ترشد وقتی دیگه نبودکسی امیدتوهم
نفسی بدون که هست اینجاکسی
که توواسش همه کسی منتظرنظراتونم
عزیزان لطفاتونظرسنجی پایان
وبم شرکت کنید 000
كپی برداری از این وبلاگ آزاده به شرط درج منبع :)


تو به افتادن من درخیابان خندیدی
و من تمام حواسم به چشمان مردم
شهربود
که عاشق خنده ات نشوند
________Partgah_________
شیطان را ساختیم
تا دلیلی برای
همه زشتی ها داشته باشیم
________Partgah_________
خدایا این روزا که تموم شد
میام میزنم روشونت و میگم
جنبه را حال کردی ؟
________Partgah_________
آنگاه که دوست داری
همواره کسی به یادت باشد
به یاد من باش
که من همواره به یاد توام !
"سوره بقره آیه 152 "
________Partgah_________
هرسن و سالی که داشته باشی
اگرکسی نباشد
مرده یا زنده
که بایادش چشمانت
ازشادی یاغم
پر ازاشک نشود
هرگز زندگی نکرده ای
________Partgah_________
نبخشیدن مهم نبود ....
میشد همدیگررا نبخشیم اما
همدیگررابه هم ببخشیم
خسته بودیم ازهم ؟
میشد دوتایی یک گوشه بشینیم
وخستگی راه آمده را درکنیم
چرا این هارانفهمیدیم ؟
________Partgah_________
باران که میبارد من تنها
نگران تو هستم
که بی چتر نمانی ...

مدیر وبلاگ : ایران ایرانی
نویسندگان
نظرسنجی
نحوه آشنایی شما با وبلاگ ما چطور بود؟









شدم با چت اسیر و مبتلایش / شبا پیغام می دادم از برایش

به من می گفت هیجده ساله هستم / تو اسمت را بگو، من هاله هستم

بگفتم اسم من هم هست فرهاد / ز دست عاشقی صد داد و


بیداد
بگفت هاله ز موهای کمندش / کمان ابرو و قد بلندش

بگفت چشمان من خیلی فریباست / ز صورت هم نگو البته زیباست

ندیده عاشق زارش شدم من / اسیرش گشته بیمارش شدم من

ز بس هرشب به او چت می نمودم / به او من کم کم عادت می نمودم

در او دیدم تمام آرزوهام / که باشد همسر و امید فردام

برای دیدنش بی تاب بودم / زفکرش بی خور و بی

خواب بودم به خود گفتم که وقت آن رسیده / که بینم چهره ی آن نور دیده

به او گفتم که قصدم دیدن توست / زمان دیدن و بوییدن توست

ز رویارویی ام او طفره می رفت / هراسان بود او از دیدنم سخت

خلاصه راضی اش کردم به اجبار / گرفتم روز بعدش وقت دیدار

رسید از راه، وقت و روز موعود / زدم از خانه بیرون اندکی زود

چو دیدم چهره اش قلبم فرو ریخت / توگویی اژدهایی بر من آویخت

به جای هاله ی ناز و فریبا / بدیدم زشت رویی بود آنجا

ندیدم من اثر از قد رعنا / کمان ِابرو و چشم فریبا

مسن تر بود او از مادر من / بشد صد خاک عالم بر سر من

ز ترس و وحشتم از هوش رفتم / از آن ماتم کده مدهوش رفتم

به خود چون آمدم، دیدم که او نیست / دگر آن هاله ی بی چشم و رو نیست

به خود لعنت فرستادم که دیگر / نیابم با چت از بهر خود همسر

بگفتم سرگذشتم را به «جاوید» / به شعر آورد او هم آنچه بشنید

که تا گیرند از آن درس عبرت / سرانجامی ندارد قصّه ی چت




نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها : چت، عاقبت چت كردن، چت كردن، طنز، داستانهای كوتاه خنده دار، خنده، خنده دار،
لینک های مرتبط :

یکشنبه 31 شهریور 1392


پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic